تبلیغات
محمد رضا کاتب [ما... ] انسان سفر من است به سوی ما - هنر کیچ خالی از قدرت و در حال سوزاندن فرصت تاریخی

هنر کیچ خالی از قدرت و در حال سوزاندن فرصت تاریخی

نوشته شده توسط:...
چهارشنبه 23 خرداد 1397-19:57








در کشورهای پیشرفته، برای کتاب الکترونیک  با پدیدآورنده اثر قرارداد بسته می‌شود





*باید قضیه روشن و قراردادها روزآمد باشد

مژده دقیقی: قراردادهای ما هنوز برای چنین کاری تنظیم نشده است. باید همه چیز از اول در قراردادها روشن و مشخص باشد. من کم و بیش می‌دانستم که ناشران آثارم دارند کتاب‌هایم را به صورت الکترونیک منتشر می‌کنند. بعد هم یکی از کارکنان «فیدیبو» را دیدم و جریان را از او پرسیدم، گفت شما باید با ناشران آثارتان صحبت کنید. به نظر من «فیدیبو» باید هنگام همکاری با ناشر قراردادهای ما را هم ببیند. نمی‌توان از اول نسبت به این کار گارد گرفت، اما باید از همین ابتدای کار، درست عمل شود. بعضی ناشران در قراردادهایشان بندی در این زمینه دارند. به طور کلی این اقدام جدید است و ابهاماتی دارد از جمله این‌که برای ما مشخص نمی‌شود که کتاب‌مان چه تعداد فروش داشته است. باید مشخص شود مبنای محاسبه چیست و نویسنده یا مترجم باید از چه طریقی متوجه این موضوع شوند. قضیه باید روشن باشد و قراردادهای ما روزآمد باشد و در آن‌ها ذکر شود که چه درصدی از فروش به نویسنده یا مترجم تعلق می‌گیرد. این درصد باید معقول باشد. باید به کشورهای دیگر نگاه شود. می‌توان در این زمینه تحقیق کرد.

این مترجم با بیان این‌که آینده نشر در انتشار الکترونیک است، اضافه می‌کند: با این حال، اگر موضوع به صورت ضابطه‌مند پیش نرود، از این ابزار هم سوءاستفاده می‌شود. برای بهبود کار، باید از اهل قلم درباره این‌که می‌خواهند چطور با آن‌ها قرارداد بسته شود و مسائل دیگر نظرخواهی شود. «فیدیبو» باید قراردادهای ناشران را ببیند و همه چیز از اول روشن باشد. شاید اگر نویسنده‌ها ناراضی هستند به این دلیل باشد که قضیه کاملا مشخص نیست و فکر می‌کنند این هم یک راه دیگر برای سوءاستفاده از آن‌هاست. اما آینده نشر در همین کار است. کتاب‌هایی که در سایت «فیدیبو» عرضه می‌شود، قیمت کمتر، کیفیت بیشتر و قابلیت‌های متعدد دارد. گویا در خارج از کشور هم فروش خوبی داشته‌اند چون آن‌ها به کتاب‌های چاپی اینجا دسترسی ندارند.

او درباره کمپین «نه به دانلود غیرقانونی کتاب» نیز که «فیدیبو» متولی آن است، می‌گوید: این اقدام کار بسیار خوبی است. فکر می‌کنم برای مقابله با سایت‌های غیرمجازی که کتاب‌های عرضه شده در «فیدیبو» را عرضه می‌کنند مجوز گرفته‌اند.

*حق‌التألیف باید بیشتر شود

محمود حسینی‌زاد هم درباره دانلود کتاب می‌گوید: این کار مد شده و با ما هم برای انتشار کتاب‌هایمان در فضای مجازی هماهنگ نمی‌شود. البته اطلاع دارم که «فیدیبو» کتاب‌هایم را به صورت الکترونیک عرضه کرده است، این‌ها به من گفته‌اند، اما «ناکجا» این کار را بدون اطلاع انجام می‌دهد. از «فیدیبو» با من تماس گرفتند و گفتند در قراردادی که با ناشر داریم ذکر شده که شما در جریان قرار بگیرید. این مسائل باید در قراردادها ذکر شود. در کشورهای پیشرفته، برای کتاب الکترونیک مثل کتاب چاپی با پدیدآورنده اثر قرارداد بسته می‌شود. شنیده‌ام در «فیدیبو» ساز و کارهایی برای کنترل هست و پدیدآورنده‌ هم می‌تواند از آمار فروش کارش مطلع شود.

این مترجم معتقد است در نشر الکترونیک باید حق‌التألیف بیشتری به پدیدآورنده اثر پرداخت شود: باید حق‌التألیف بیشتر باشد. چون هزینه‌ای برای ناشر ندارد و تبلیغ اثر هم بر عهده سایت عرضه‌کننده است، پس حتما باید درصد پدیدآورنده بیشتر باشد. به نظرم باید در این زمینه یک سمینار برگزار شود و نویسنده‌ها، مترجمان و ناشران نظراتشان را در این زمینه بگویند. ناشران باید رعایت کنند، اما متأسفانه هیچ‌کدام رعایت یکدیگر را نمی‌کنیم.

*نویسنده‌ها حتما پشیمان می‌شوند

حسین سناپور نیز درباره دانلود کتاب می‌گوید: روز به روز ابزارهای خواندن الکترونیک در دست مردم بیشتر شده و بیشتر خواهد شد. عادت‌های مردم هم به همین سمت خواهد رفت که به صورت الکترونیک کتاب بخوانند. ما نیز باید خود را چه به عنوان ناشر یا نویسنده و چه از نظر قانونی بیشتر هماهنگ کنیم. تا به حال بیشتر استفاده از کتاب‌های ادبیات در فضای مجازی غیرقانونی بوده است. این موضوع روز‌به روز مسائل بیشتری ایجاد می‌کند. یک راه این است که سایت‌های رسمی و قانونی این کار را بکنند. سایت «فیدیبو» هم قصد و تلاشش در همین جهت است، اما بر اساس شنیده‌های من، بعضی از دوستانی که آثارشان در سایت «فیدیبو» یا سایت‌های دیگر برای فروش عرضه می‌شود، در جریان این کار نیستند. قطعا و به احتمال زیاد، «فیدیبو» این کتاب‌ها را از ناشر می‌خرد. این‌جا مسئولیت با ناشر است که با هماهنگی نویسنده‌ها کتاب‌هایشان را به این سایت‌ها سپرده‌اند یا خیر و این‌که آیا با نویسنده‌ها قرارداد مناسب بسته‌اند یا نه.

این نویسنده اضافه می‌کند: بعضی از ناشران قرارداد مناسب را بسته‌اند و نویسنده‌ها به آن‌ها اجازه نشر الکترونیک هم داده‌اند، اما حتا در این موارد درصد بسیار کمی در حد همان حق‌التألیف 15 درصدی به نویسنده تعلق می‌گیرد. این واقعا اجحاف به نویسنده‌هاست چون در مورد کتاب‌های چاپی، بیش از 50 درصد و حتا تا 70 درصد از قیمت کتاب صرف امور فنی می‌شود. در این حالت طبیعی است که 15 درصد به نویسنده بدهند و ناشران هم حدود 20 درصد برای خودشان بردارند، اما وقتی کتاب‌ها را در سایت‌ها به صورت الکترونیک می‌فروشند، طبعا ناشر هیچ هزینه‌ای نکرده و باید بیشتر حقوق به نویسنده تعلق گیرد. در نشر الکترونیک باید حق‌التألیف نویسنده بیش از 50 یا 60 درصد و سهم ناشر 20 درصد باشد. چون در این حالت هزینه‌ای برای چاپ نشده و طبیعی است که بیشتر درآمد به نویسنده برسد. اگر در آینده استقبال از این کتاب‌ها بیشتر شود، نویسنده‌ها حتما پشیمان می‌شوند که چرا درصد زیادی از سود اثرشان را به ناشر الکترونیک سپرده‌اند. الآن وضعیت چندان واضح نیست. نویسنده‌ها قراردادهای بدی بسته‌اند و می‌بندند.

سناپور درباره اقدام‌های لازم فرهنگی و حقوقی درباره کتاب‌های الکترونیک گفت: قبل از فرهنگ‌سازی باید از نظر قانونی جلو سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که به صورت غیرقانونی کتاب الکترونیک عرضه می‌کنند، گرفته شود. ناشران باید از این سایت‌ها شکایت کنند. در زمینه فرهنگ‌سازی هم باید به شکل‌های مختلف به مردم گفته شود که دانلود کتاب از سایت‌های غیرمجاز کاری غیرقانونی است. خواننده‌ای هم که از این سایت‌ها کتاب دانلود می‌کند، شریک جرم می‌شود. از نظر اخلاقی هم کار درستی نیست که بدون اجازه نویسنده کتابش را دانلود کنیم و چیزی به او پرداخت نشود. سایت‌هایی مثل «فیدیبو» که این کار را به صورت قانونی انجام می‌دهند، باید کتاب‌ها را در نسخه‌های مناسب و باکیفیت عرضه کنند، تا مخاطبان به آثارشان رغبت بیشتری پیدا کنند........











ما چاپخانه‌های قانونی داریم که با ناشر قانونی ساخت و پاخت می‌کنند و  کتاب را به صورت غیرقانونی چاپ می‌کنند




خشایار دیهیمی اقدام‌های انجام‌شده در مقابل «قاچاق کتاب» را بی‌اثر می‌داند و می‌گوید مسئله ریشه‌ای‌تر از جمع‌آوری کتاب‌هاست.

به گزارش ایسنا، این مترجم در صفحه اجتماعی خود نوشته است: «به اطلاع دوستان عزیزم می‌رسانم که هر کتابی از من که با آرم انتشارات «طرح نو» به چاپ می‌رسد و عرضه می‌شود غیرقانونی است و در واقع «مال دزدی» محسوب می‌شود. این کتاب‌ها به صورت قانونی و به شکل پیراسته‌تر از این به بعد با همت «نشر نو» منتشر خواهد شد. از موزعین و شرکت‌های پخش کتاب و کتابفروشی‌های عزیز خواهشمندم از عرضه کتاب‌های غیرقانونی خودداری کنند و از خوانندگان  عزیز هم خواهش می‌کنم از خرید آن‌ها پرهیر کنند تا من و انتشارات «نشر نو» از این بابت متضرر نشویم. لطفا از هر طریق ممکن این مطلب را به اطلاع همه دوستان برسانید. پیشاپیش ممنونم.»

دیهیمی در گفت‌وگو با ایسنا درباره این‌ موضوع اظهار کرد: این مسئله قاچاق نیست؛ چاپ غیرقانونی کتاب است. آن‌ها مطلقا بدون اطلاع مترجم کتاب را چاپ می‌کنند، قیمت را هم عوض می‌کنند و قیمت جدید می‌زنند. این موضوع مسئله جدیدی نیست و بارها و بارها آن را در دادگاه و قوه قضاییه پیگیری کرده‌ایم.

او افزود:  کتاب‌های من از نوع کتاب‌هایی نیست که  کسی در کنار خیابان بخواهد بخرد؛ کتاب‌های من در مغازه‌ها و از طریق پخش‌ها عرضه می‌شود. سال‌های سال است که مجوز انتشارات «طرح‌ نو» لغو شده است اما کتاب‌های من را به صورت یواشکی چاپ و عرضه می‌کنند.

این مترجم همچنین درباره ارزیابی‌اش از اقدامات اخیر اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان تهران برای جمع‌آوری کتاب‌های قاچاق و پلمب کتاب‌فروشی‌هایی که اقدام به فروش کتاب قاچاق  می‌کنند، گفت: به نظرم این‌ها به جایی راه نمی‌برند زیرا مسئله‌ای است که باید به صورت ریشه‌ای حل شود. همان‌طور که گفتم مشکل قضایی‌ است؛ پس مسئله دست‌فروش‌ها نیستند که بخواهند آن‌ها را جمع کنند،  آن‌ها یک‌سری آدم‌ بیچاره هستند که از این راه نان می‌خوردند؛ باید جلو آن‌هایی گرفته شود که این کتاب‌ها را چاپ و تولید می‌کنند؛ در واقع فروشنده آدمی است مانند سایر دست‌فروشان. اصل کار  مسئله قضایی است که به آن اعتنایی نمی‌شود.

او با تأکید بر این که مسئله چاپ غیرقانونی کتاب‌ها خیلی عمیق‌تر و ریشه‌ای‌تر از جمع‌آوری کتاب‌های قاچاق است، خاطرنشان کرد: جمع‌آوری کتاب‌ها بخشی از مبارزه با این کار است. ما چاپخانه‌های قانونی داریم که با ناشر قانونی ساخت و پاخت می‌کنند و  کتاب را به صورت غیرقانونی چاپ می‌کنند و این صحبتِ کتاب‌هایی نیست که مجوز نگرفته‌اند و  به این شکل چاپ و عرضه می‌شوند.  سالیان سال است که در این مملکت تیراژ کتاب درست و دقیق اعلام و کنترل نمی‌شود، که یکی از مهم‌ترین آفت‌های نشر در ایران است و به خاطر این موضوع تقلب‌های بسیاری صورت می‌گیرد.






هیچ کنترلی و نظارتی روی تعداد کتاب‎هایی که بیرون می‎آید، نیست






کتاب‌هایم بدون مجوز تجدید چاپ می‌شود



 سیدجواد طباطبایی، محقق و پژوهشگر حوزه علوم انسانی در خصوص تجدید چاپ کتابش بدون اجازه وی به «فرهنگ امروز» گفت: این مساله‎ یک دزدی رسمی از مولف است. اتفاقی که در مورد ۲ کتاب "درآمدی بر تاریخ فلسفه‎ سیاسی در ایران" چاپ دهم و "زوال اندیشه سیاسی در ایران" چاپ نهم من افتاده است. اسناد و مدارک مستدل را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارائه داده‎ام اما رسیدگی نمی‎شود. مساله‎ی حق تالیف، بحثی جداست که زمانی دیگر می‎طلبد. اما مساله‎ی تجدید چاپ کتاب بدون اجازه مولف و حتا بدون دریافت مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نقطه‎ی آسیبی است که مسئولین امر باید به آن رسیدگی کنند تا بیش از این حق مولف ضایع نگردد.

او توضیح داد؛ چاپ دهم کتاب "درآمدی بر تاریخ فلسفه سیاسی در ایران" با سه شناسنامه‎ی متفاوت در بازار موجود است. یک چاپ (۱۳۸۸) با قیمت ۴۶۰۰ تومان است. یک چاپ (۱۳۸۸) بدون عنوان قیمت منتشر شده است و چاپ سوم کتاب همین سال انتشار (۱۳۸۸)  بدون درج قیمت چاپ شده است (جلوی قیمت کتاب خالی است که دست کتاب‎فروش را باز گذاشته است تا با توجه به نوسان بازار کاغذ و کتاب، قیمت جدید بزند).

وی ادامه داد؛ این اتفاق برای چاپ نهم کتاب "زوال اندیشه‎ی سیاسی در ایران" نیز افتاده است. و انتشارات کویر دوباره همین کار غیراخلاقی را تکرار کرده است. بار اول در چاپ نهم (۱۳۸۹) شناسنامه کتاب با ذکر قیمت ۷۹۰۰ تومان است و در بار دوم همین چاپ ( چاپ نهم در سال ۱۳۸۹) شناسنامه‎ی کتاب بدون درج قیمت وارد بازار کتاب شده است تا دست فروشنده را در درج قیمت باز بگذارد.

این پژوهشگر ارشد در حوزه فلسفه و تاریخ در ادامه گفت؛ در مورد تجدید چاپ این ۲ کتاب‎ خود، رسما به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شکایت کرده‎ام و حتا به وزیر ارشاد نامه نوشته‎ام و اسناد را برای ایشان ارائه نمودم که اسنادش نیز قابل ارائه است، اما رسیدگی نمی‎شود.

مولف کتاب درآمدی بر تاریخ فلسفه سیاسی در ایران، ضمن ابراز تاسف از برخوردهایی که با وی شده است، بیان کرد؛ چرا مسئولین این امر به شکایات بنده پاسخ نمی‎دهند که حق با من است یا خیر. اگر حق با بنده نیست چرا مدرک و دلیل قابل قبول ارائه نمی‎دهند.

طباطبایی در مورد چاپ مجدد کتاب‎های خود بدون اطلاع وی، گفت: از کتاب " درآمدی بر تاریخ فلسفه سیاسی در ایران " سه نوع و " زوال اندیشه سیاسی در ایران" دو نوع متفاوت در بازار کتاب است که از هر کدام یک جلد خریدم و به عنوان مدرک به وزارت ارشاد تحویل دادم. به آن‎ها شناسنامه‎ی کتاب‎ها را که در یک چاپ دو و سه نوع متفاوت بودن را نشان دادم. به نظر شما اسم آن را چه باید گذاشت، آیا غیر از دزدی چیز دیگری است. جز این است که بدون اجازه‎ی من به عنوان مولف و حتا بدون اجازه وزارت ارشاد آن را چاپ کرده‎اند و اخلاق فرهنگی را زیرپا گذاشته‎اند. طباطبایی اظهار داشت؛ مدیر انتشارات ... چون خود قبلا کارمند و مدیر سابق وزارت ارشاد بوده است، می‎تواند از طریق همین ارتباطاتی که دارد از خطایی که مرتکب شده است شانه خالی کند و باعث شود به شکایات بنده رسیدگی نشود.

مولف کتاب زوال اندیشه‎ی سیاسی در ایران با ناراحتی اظهار داشت؛ یکی از کارمندان این وزارتخانه صریحا به من گفت، وقت خود را تلف نکنید به کار شما رسیدگی نمی‎شود. این حرکات، مساله‎ای قابل تامل است.

او از ضعف‎هایی که در بخش نشر کتاب وجود دارد، گفت: در کشور ما مشکل این است که هیچ کنترلی و نظارتی روی تعداد کتاب‎هایی که بیرون می‎آید، نیست؛ این‎که چه‎گونه به فروش می‎رسند و چه قدر درآمد دارند. این می‎شود که زیرزمینی یا رو‎زمینی کتاب‎ها بدون اجازه از مولف چاپ می‎شوند و دست مولف هم به جایی نمی‎رسد. این مسائل احتیاج به آسیب‎شناسی عمیق دارد و برای جامعه فرهنگی و بازار کتاب ایران فاجعه بار است.

در ادامه این پژوهشگر علوم انسانی در مورد اتفاقی که برای یکی دیگر از کتاب‎های وی در بازار نشر افتاده است گفت: چاپ کتاب‎ "ابن‎خلدون و علوم اجتماعی" در بازار تمام شده بود و دانشجویان مجبور به کپی گرفتن از کتاب بودند. با نشر ...  صحبت کردم و یک قرارداد فقط برای چند نسخه و یک بار تجدید چاپ بستم. زیرا کتاب احتیاج به تجدید نظر دارد و می‎خواهم اشکالات آن را برطرف کنم و مطالب را اصلاح و به روز کنم. اما این انتشاراتی زمانی که بنده نبودم بدون اطلاع کتاب را تجدید چاپ کردند و هیچ حقوقی هم برای مولف درنظر نگرفتند.








بسیاری از مشکلات نویسندگان به این موضوع برمی‌گردد که آن‌ها به حقوق خود آگاه نیستند.





گروه فرهنگ و هنر: ناهید طباطبایی می‌گوید: بسیاری از مشکلات نویسندگان در حوزه نشر به این موضوع برمی‌گردد که آن‌ها به حقوق خود آگاه نیستند.

این نویسنده با اشاره به اینکه انجمن صنفی داستان‌نویسان باید جلساتی درباره حقوق مولفان تشکیل بدهد و این حقوق را برای نویسندگان مشخص کند، گفت: ما هیچ قانون مدون و مشخصی در زمینه نشر و قراردادهای میان ناشر و مولف نداریم. مثلا ناشر ممکن است تعداد چاپ یک کتاب را بزند هزار نسخه، اما دوهزار نسخه از آن را چاپ کند. از طرف دیگر بسیاری از کتاب‌ها به صورت افست و غیرقانونی در پیاده‌روهای انقلاب پیدا می‌شود که این‌ها هم از مشکلات نداشتن قانون کپی‌رایت و حقوق مولف در داخل کشور است.او با تاکید بر لزوم توجه نویسندگان بر مفاد قراردادهای نشر افزود: قرارداد مفادی دارد که نویسنده می‌تواند آن را امضا نکند. باید منافع نویسنده برای او روشن باشد و طبق آن تصمیم بگیرد. من خودم سر یکی از کتاب‌هایم مشکل داشتم. ناشر کتاب را پخش نمی‌کرد و اجازه نمی‌داد آن را به ناشر دیگری نیز بدهم. سه چهار سال طول کشید تا بتوانم آنها را راضی کنم و کتاب را به ناشر دیگری بدهم. به همین خاطر فکر می‌کنم نویسندگان باید به حقوق خود و مفاد قراردادهای نشر آگاه باشند.

نویسنده رمان «چهل سالگی» همچنین درباره لزوم پیوستن به کنوانسیون برن و مشکلاتی که عدم عضویت در این کنوانسیون در بازار نشر ایجاد کرده است، گفت: بزرگترین مشکل این است که هرکس هرکتابی را که می‌خواهد بدون اینکه از کسی اجازه بگیرد ترجمه می‌کند. شما می‌بینید از یک کتاب پرفروش شش ترجمه به بازار آمده است. همین بازار آشفته باعث می‌شود بسیاری از افرادی هم که تخصصی در این کار ندارند بعد از یک دوره کلاس زبان رفتن، دست به ترجمه بزنند. این کار هم جای مترجمان خوب را تنگ می‌کند و هم ترجمه‌ای که به دست مخاطب می‌رسد ترجمه درستی نیست و پر از اشتباه است. خیلی از این مترجمان معمولا اگر زبان دومشان هم خوب باشد، اما زبان مقصدشان خوب نیست، یعنی در فارسی آن‌ها اشکالات زیادی می‌بینیم.

طباطبایی افزود: مشکل دیگر این است که وقتی ما کتاب دیگران را بدون اجازه آن‌ها ترجمه می‌کنیم، آن‌ها هم وقتی از نویسنده‌های معروف ما کتابی ترجمه می‌کنند هیچ حق و حقوقی به نویسنده نمی‌دهند. البته این مورد خیلی زیاد نیست، اما همان چند نویسنده‌ای هم که کارشان خوب بوده یا شانس این را پیدا کرده‌اند که کارشان ترجمه شود، نه کسی به آن‌ها خبر داده و نه حق و حقوقی دریافت کرده‌اند.این نویسنده گفت: اولین کتاب من که به ایتالیایی ترجمه شد، یک خانمی به من زنگ زد و گفت من کتابی برایتان از ایتالیا آورده‌ام و تا آن لحظه من نمی‌دانستم که کتاب من ترجمه شده است. یا شنیده‌ام که در کشورهای عربی هم گویا داستان‌هایی از من ترجمه شده و من حتی یک نسخه از آن‌ها را هم ندیده‌ام. به نظرم تنها راه برون‌رفت از این وضعیت این است که قانون کپی‌رایت را بپذیریم و طبق آن عمل کنیم.










هنر کیچ خالی از قدرت  و در حال سوزاندن فرصت تاریخی





نتیجه تصویری برای کاریکاتورادبیات جنایی پلیسی




امید شلمانی


من شلوار جین را دوست دارم، دم دستی و راحت است. برایم یک جور نماد اثر هنری همه پسند است ولی مدتهاست که خریدنش دلچسبی سابق را ندارد. به‌طور مثال چند روز پیش که برای خرید شلوار جین به یکی از پاساژهای تهران رفته بودم در نهایت با کلافگی بی‌حدی از خرید آن منصرف شده و با ناراحتی به خانه بازگشتم. به قطع این اتفاقی است که برای خیلی از ما افتاده است، روبرو شدن با فروشگاه‌های متعددی که فقط یک تیپ مشخصی از شلوار جین را عرضه می‌کنند و تنها تفاوت اجناس آن‌ها در جنس پارچه، رنگ، و جزئیات و نه در فرم دوخت آن‌ها است. تنوعی از درون تهی و بی معنا که از قضا به شکل مشکوکی ادعای سلیقه عمومی را در جیب خود دارد و چنان طبیعی و پیش و پا افتاده آن را به رخ می‌کشد که آدمی هول می‌شود و نمی‌بیند آنچه از زیر قبایش پیداست دم خروس است نه فرهنگ عامه و نتیجه برگشتن نوک پیکان تردید از فروشنده به مصرف کننده است.

بی‌شک شلوار جین یکی از مهمترین آیکن‌های فرهنگ معاصر است و از همان روشی در تبلیغ-توزیع-مصرف سود می‌برد که کل جریان از آن به عنوان راهکار یکسان‌سازی فرهنگی خط می‌گیرد. فرهنگی که ادعای دموکراتیزه کردن همه چیز را دارد، حتا هنر و در چند سال اخیر نیز پررنگ‌ترین جریان هنری که به عنوان پرچم‌دار فرهنگ معاصر در تهران خودنمایی می‌کند هنر کیج است.

اصطلاح کیچ در ابتدا اصطلاحی به معنای پرزرق و برق، چشم پرکن، باسمه‌ای، آبکی، غلنبه سلنبه و پرطمطراق و ارزش‌گذارانه بود. اما در پایان ده 1960 که مدرنیسم دیگر طرفداران خود را از دست داده بود کیچ در سه نوع کلی متداول شد.


«در نوع اول بازنمایی بر اساس و مبتنی بر اشارتگری‌های فهرست‌وار است. تفاوت میان واقعیت و بازنمایی شکلی کاملا آشکار و سلسله مراتبی دارد، چرا که آن‌چه مهم جلوه می‌کند، چیزی است که به عنوان واقعیت تصویر می‌شود. اشیا و کارهای کیچ همه نوعی جایگزین محسوب می‌شوند و هیچکدام اعتباری که قایم به ذات خودشان باشند ندارند. نمونه بارز این نوع کیچ تصویرها و ایماژهایی است که از آثار کهن و بناهای تاریخی و مجسمه شخصیتها گرفته می‌شوند.» 

«کیچ نوع دوم بازنمایی را شکلی از اشارتگری به شمار می‌آورد. برای این کار از بر آشفتن و تحریف اندیشه واقعیت روی گردان نیست… بیشتر شمایلی از درون تهی را به خاطر می‌آورد، شمایلی که تهی از هرگونه ارزش معنوی، ارزش‌اش تنها در شمایل بودن آن است و فقط به عنوان یک نشانه مورد مصرف پیدا می‌کند…»

«کیچ نوع سوم تا حدودی بر جست و جو و گزینش استوار است و به‌طور معمول از طریق باز‌یافت آن چه پیشتر ارزش هنری و یادمان گونه داشته است تولید می‌شود. این نوع کیچ مبتنی بر استنتاج در فرهنگ های گوناگون است…»


موضوع بحث ما نیز حول محور نوع سوم می‌چرخد، جریانی که از هرجایی تکه‌ای بر می‌دارد و به هم می‌آویزد، معجونی است با طعم سیال، التقاطی است و تنها با سطحی‌ترین بخش فرهنگ کار می‌کند به سختی به عمق می‌رود و مدعی فرهنگ عامه است ولی فرهنگ را توده‌ای می‌بیند. در اینجا ناگزیرم که به تفاوت میان فرهنگ عامیانه و فرهنگ توده اشاره‌ای کنم. «دوایت مک دونالد» در مقاله ای باعنوان تعوری فرهنگ توده می آورد « بر خلاف هنر عامیانه که از کیفیت ویژه ای برخوردار بوده، فرهنگ توده حتی در بهترین حالت بازتابی است از فرهنگ عالی که به ابتذال کشیده شده»    

اما در تهران فاصله میان شلوار جین تا هنر کیچ (خاصه نقاشی) از زمین تا آسمان است. شلوار جین را همه طبقات اجتماعی به معنی خاص کلمه توده مردم استفاده می‌کنند، اما نقاشی‌های کیچ راه را وارونه می‌رود و دایره مصرف‌کنندگان محدودتری دارد. (طبقه مرفه جامعه) و این با ذات آن (هنر توده) هم سو نیست. سرعت رشد آن در چند سال اخیر در نقاشی بی‌سابقه است هرچند تا پیش از این کیچ در زندگی شهری ما حاضر بود اما گویی با کارکردی تازه دوباره زاده شده است. این‌که از ترکیب نقاشی‌های قجری و گل بلبل‌های پاساژ قائمی، عاری از تکنیک و همراه با ضعفی شدید در طراحی و قیمت‌گذاری‌های بی‌ارتباط با این هنر، تا این اندازه مخاطب پیدا می‌کند موضوعی نیست که به توان به سادگی از آن گذشت. من به استفاده واژه مُد که این روزها وِرد زبان‌ها شده به شدت مشکوکم. ماجرا بیشتر به یک غفلت می‌ماند، تا ذکاوت.

درآمد بی سابقه نفتی در چند سال گذشته و به وجود آمدن رانت‌های عجیب و غریب و بیرون‌زدن قشر نوپایی از سرمایه‌داران یک شبه در شهر را نمی‌توان در این موضوع مشخص به سادگی نادیده گرفت. به‌نظر می‌رسد سرمایه‌داران سنتی سلیقه دیگری داشتند، با یک اصل مشخص، پول را باید جایی خرج کرد که ارزش سرمایه‌گذاری داشته باشد. دراین قشر سنتی‌تر آن که با هنر به خوبی آشنا بود در گالری‌ها آثار هنرمندان اسم و رسم دار را می‌جست، آن‌هایی که به شکل محدودتری با هنر آشنا بودند تولیدات هنری‌ای را دنبال می‌کردند که پایی در تاریخ فرهنگی ایران داشت و نقاشی-خط پرچم‌دار اصلی این گروه بود. گروه سومی هم که خالی از شناخت بود بیشتر به تابلو فرش و جمع‌آوری عتیقه‌جات رقبت نشان می داد.

اما نکته اساسی در سلیقه قشر تازه از راه رسیده، حذف ارزشِ سرمایه‌گذاری است. این قشر برای اینکه خودش را ثابت کند به دنبال کالایی می‌گردد که هم جویده شده و هم شیک باشد. تلفیقی از پوسترها و نقاشی‌های دست چندمی مورد استفاده آن‌ها در گذشته باشد و نشانه‌هایی هم از وضعیت جدید اقتصادی آن‌ها در خود داشته باشد. بر خلاف گروه سومِ سرمایه‌دار سنتی، باهوش‌تر عمل می‌کرد، به سرعت پایش به گالری‌ها و حراجی‌ها باز شد و متاسفانه فاجعه از این جا رقم خورد. این قشر تازه از راه رسیده بی‌هیچ ملاحظه‌ای دست به ول خرجی در هنر زد و به دنبال او سرمایه‌دار سنتی هم وارد ماجرا شد تا از قافله جا نماند، به این باور که در هر بازاری که حجم مبادلات افزایش یابد، چیز دندان‌گیری برای سرمایه‌گذاری موجود است. ولی در واقع گالری‌دار، هنرمند و سرمایه‌دار هرسه از هول حلیم به دیگ افتاده‌اند. هنرمندی که خلاقیت‌اش را در این بازار مکاره به تباهی کشاند، گالری‌داری که از اعتبار خود برای یک کالای پوک خرج کرد و سرمایه‌داری که پولش را جای اشتباهی خرج کرد.


در غرب اگر کیچ نقش سرکه بالزامیک را ایفا می‌کند و با اکسید کردن سویه‌های متعالی هنر و به زیر کشیدن اندیشه‌های استعلایی آن محصولی هیجان‌انگیز برای عموم تولید و به هر حال فضا را برای نزدیک‌تر شدن جامعه با هنر تلطیف می‌کند، اثر هنری کیچ در تهران فقط در بیانیه‌های بی‌در و در بندِ هنرمند، مدعی چنین چیزی است، خالی از قدرت بر انگیختگی در سطحی‌ترین شکل ممکن، و در حال سوزاندن فرصت تاریخی خود برای وصل کردن هنر نقاشی به بدنه جامعه است. سرکه بالزامیک‌اش ترکیب سرکه و آب انگور است. قدرتی برای ترشح آدرنالین در مخاطب ندارد.

این فرصتی است درحال از کف رفتن. امروز بهتر از هر زمان دیگری می‌توان از راه فرم‌های هیجان‌انگیز به سراغ مفاهیم عمیق رفت. می‌توان هم دو روی سکه اثر هنری را حفظ کرد؛ هم میانه آن را (فرم، معنی و آدرنالین). نباید تنها از یک طرف بام افتاد، یا به دنبال هنر متعالی بدون بازار و منزوی بود که غیر منطقی‌ترین انتخاب است. نباید بازیچه بازارآشفته و محدودی شویم که خودش هم نمی‌داند تکلیفش چیست. بازاری که امروز برای ما شدن، یعنی پیدا کردن درک کامل اتفاقی که رخ داده و پیدا کردن راهی از درون این جریان به بیرون شکل گرفته است. البته باید دانست که این روند در نهایت هم برای هنرمند و هم مخاطب منجر به یافتن احساسات تازه و هیجاناتی خواهد شد که ریشه در عمیق‌ترین مفاهیم دارد. یافتن مفری برای گریز از یکسان‌سازی و بیرون زدن از چرخه در جا زدن باطلی که دست آخر همه را پس می‌زند. مخاطبانی که سرآخر از خیر آن می‌گذرند تا در گیر چیز دیگری شوند.












بازار موازی قاچاق کتاب از بازار اصلی کتاب قوی‌تر شده است





فرید مرادی - مدیر تولید انتشارات نگاه - در گفت‌وگو با ایسنا، درباره قاچاق کتاب و اقدام‌های اخیر در مقابله با آن اظهار کرد: مسئله قاچاق کتاب، مسئله امروز نیست؛ سال‌هاست که وجود داشته اما الان به حدی رسیده است که بازار موازی (قاچاق کتاب) از بازار اصلی کتاب قوی‌تر شده است، یعنی حجم کتاب‌هایی که در انبار  قاچاقچیان کتاب پیدا شده چندین برابر تیراژهای خود ماست. مثلا ما کتاب را در ۱۰۰۰ نسخه چاپ می‌کنیم اما در  یکی از انبارها ۱۰هزار نسخه از  یک کتاب را کشف کرده‌ایم که این موضوع نشان می‌دهد آن‌ها به قدرت اقتصادی بزرگی تبدیل شده‌اند.

او خاطرنشان کرد: هنوز اراده جدی‌ای برای پیگیری و ریشه‌کن کردن قاچاق کتاب در مسئولان رده‌بالای کشور دیده نمی‌شود؛ گویا این موضوع برای‌شان اهمیتی ندارد. با وجود این حجم کتابی که از انبارها کشف شده باز هم واکنش چندانی نمی‌بینیم. آن‌چه الان اتفاق افتاده، تلاش‌های فردی عده‌ای از ناشران است که حیات‌شان به خطر افتاده است. اما به طور مثال از یک انبار چند میلیارد تومان کتاب قاچاق کشف شده است،  صاحب انبار دستگیر  و سپس با قرار ۸۰ میلیون‌ تومانی آزاد شده است، انگار پول‌ خرد بریزد و دیگر پشت سرش را نگاه نکند. این‌ها همه دردناک است.

این کارشناس نشر با وحشتناک خواندن وضعیت قاچاق کتاب افزود:  فروش کتاب به حدی تنزل پیدا کرده کرده و تیراژ کتاب به حدی حقیر شده که هیچ نویسنده‌ای چیزی بابت کتاب عایدش  نمی‌شود؛ این مسئله در شرایطی است که قاچاق کتاب به شکل وسیعی صورت می‌گیرد.

او در ادامه بیان کرد: آدم گاه  از حجم کنترلی که توسط مسئولان وجود دارد شگفت‌زده می‌شود و زمانی که می‌بیند این‌قدر کتاب‌های هنجارشکن، ضدآیین و ضداخلاق وجود دارد و به فروش می‌رود، حیرت‌زده می‌شود. کسی هم ککش نمی‌گزد. اگر جمله‌ای در یک  کتاب رسمی  وجود داشته باشد، ده‌ها سایت و روزنامه واویلا سر می‌دهند که همه‌چیز به باد رفت،  اما در مورد این ‌همه هنجارشکنی که در بازار موازی اتفاق افتاده تا کنون کسی کوچک‌ترین اشاره‌ای هم نکرده است.

فرید مرادی با بیان این‌که ضربه‌ای به پیکره بازار موازی کتاب وارد شده اما تا ریشه‌کن کردن آن راهی طولانی‌ باقی مانده است، اظهار کرد: این‌ها مانند اژدهای هفت‌سرند که فقط یک‌سرشان قطع شده است، دوباره سر بلند می‌کنند و  باز هم این مشکلات را شاهد خواهیم بود. دقت داشته باشید ۹۰۰ دست‌فروش در سطح تهران مشغول فروش کتاب قاچاق هستند، ۹۰۰ دست‌فروشی که روزانه ۵۰۰ هزار تا یک میلیارد تومان گردش مالی دارند.  فیلم‌ها و گزارش‌های بسیاری داریم که با دست‌فروشان برخورد می‌کنند، اما با یکی از این دست‌فروشان برخورد نمی‌کنند؛ نمی‌دانم این موضوع  چطور اتفاق می‌افتد؟ یا در جاهایی امر مذموم رشوه وجود دارد، یا این‌که مسئله برخورد با این‌ها اصلا وجود ندارد. همه این‌ها سوال‌برانگیز است و مسائلی است که باید ریشه‌یابی شود. نمی‌دانم چرا به این‌جا رسیده‌ایم.  جالب است بسیاری از کتاب‌فروشان سطح کشور هم فروشنده این نوع کالا بوده‌اند، الان گزارش‌هایی می‌رسد که در شهرهای مختلف این سیستم کار می‌کند. حرکتی‌هایی که صورت گرفته، نسبت به پدیده‌ای که به نام کتاب قاچاق در ایران وجود دارد، خیلی جزئی است.

مدیر تولید انتشارات نگاه درباره این‌که میزان خسارت این انتشارات از قاچاق کتاب چقدر است، گفت: نمی‌شود رقم دقیقی برای این موضوع عنوان کرد، زیرا قاچاق کتاب یک‌باره که اتفاق نیفتاده است، حداقل ۱۵ سال است که به صورت جدی تکرار می‌شود. تقریبا تمام کتاب‌هایی که کتاب‌های موفق و پرفروش ما بوده‌اند، در مجموعه این‌ها وجود دارند؛ از کتاب «تاریخ اجتماعی» راوندی گرفته تا آثار  احمد شاملو،  غلامحسین ساعدی، رضا براهنی، بزرگ علوی و علی‌محمد افغانی، همه در این مجموعه بوده‌اند که تیراژهای‌شان چندین برابر تیراژ  ما بوده است. حالا  از این‌که چندصدهزار تا از این کتاب‌ها طی این‌ سال‌ها فروش رفته آمار دقیقی نداریم.  به طور مثال، نزدیک ۲۰هزار کتاب «شازده کوچولو» در یک انبار پیدا کردیم که از پرفروش‌های نگاه بود.

او در ادامه تأکید کرد: آمار دقیقی از خسارت‌مان نداریم، اما  آن‌چه مسلم است، آن‌ها به شدت ما را به لاک خودمان برده‌اند،  تیراژهای‌مان به شدت پایین آمده و  فروش کتاب‌های پرفروش‌مان به شدت کاهش یافته است.  

مرادی سپس بیان کرد: شگفت‌آور است که کنار خیابان کتاب‌های افست می‌فروشند و به مردم می‌گویند این‌ها سانسور نشده است و با این وعده‌ها کتاب را به فروش می‌رسانند، ضمن این‌که برای قیمتش هم دست‌شان باز است و مانور می‌دهند؛ زیرا نه حق‌تألیف، نه پول حروف‌چین و صفحه‌آرا و نه پول نمونه‌خوان و ویرایش می‌دهند. خوراک حاضر و آماده ناشر را می‌گیرند و تکثیر می‌کنند و مردم که آگاه نیستند مال دزدی می‌خرند. شکی نیست آن‌ها نان را از سفره ناشر، نویسنده، پدیدآورنده و ویراستار گرفته‌اند. این موضوع اصلا خوشایند نیست.  

او در پایان گفت: حجم اطلاع‌رسانی در زمینه قاچاق کتاب  ناقص و اندک است و همه این‌ها باعث می‌شود بازار موازی کتاب  به کار خود ادامه بدهد.  




متاسفم؛ «قدرت» جای«تفكر» در سینما نشسته است




احسان انصاری:


نامش با تاریخ سینمای ایران گره خورده است. بازیگری که با بازی در بیش از هفتاد فیلم سینمایی و تئاتر هنوز هم فاتح گیشه‌ها و قلب تماشاگران است و بسیاری به سینما می‌روند تا بازی او را ببینند. چهره، صدا و زبان بدن منحصر به فردش از وی بازیگری ماندگار در سینمای ایران ساخته است. سعید راد یکی از تأثیرگذارترین بازیگران تاریخ سینمای ایران در قبل و بعد از انقلاب اسلامی است که همواره روی توانمندی‌های هنری‌اش تکیه داشته و هیچ گاه از مسیر مستقیم سینما و هنر به دام رابطه و باندبازی نیفتاده است. به همین دلیل نیز بوده که حضوری مستمر و تأثیرگذار در تاریخ سینمای ایران داشته است. اما امروز او انتقادات جدی به وضعیت سینمای ایران دارد و معتقد است: «از سینمای هنری و فکری به ساده پسندی رسیده‌ایم». او به واسطه یک هنرمند متعهد و مردمی سینمای امروز ایران را به بوته نقد می‌کشد و به صراحت عنوان می‌کند:«با این وضعیتی که سینمای ایران در پیش گرفته نباید منتظر موج نو در سینمای ایران بود». «صحنه سینمای ایران از بزرگان خالی شده است. بسیاری به دلیل اینکه فضا را برای فعالیت و ایده پردازی خود فراهم نمی‌دیدند یا گوشه گیر شده‌اند یا عطای حضور در وطن را به لقایش بخشیده اند». در ادامه متن گفت‌وگوی «آرمان» با سعید راد را از نظر می‌گذرانید.






‌‌چرا هرچه از عمر تاریخ سینمای ایران گذشت کیفیت فیلم‌ها نزول پیدا کرد؟ چرا امروز جای خالی بزرگان سینما با فیلم‌های تأثیرگذار و جریان ساز احساس می‌شود؟

ورود به سینما نیازمند استعداد ذاتی است. این مسأله به خصوص درباره کارگردان‌ها و بازیگران صادق است. امثال آقایان نادری، کیمیایی، تقوایی، بیضایی، مهرجویی، درویش و حاتمی‌کیا با توجه به استعداد ذاتی که داشتند توانستند در سینمای ایران دارای جایگاه شوند. در یک دوره خاص این تفکر در سینمای ایران به وجود آمد که باید استعدادهای سینمایی را کشف کرد. بنده معنای این سخن را درک نمی‌کنم. متأسفانه برخی بدون اینکه هیچ استعدادی در زمینه سینما داشته باشند وارد چرخه فیلمسازی شده اند و فیلم‌هایی را تولید می‌کنند که هیچ محتوایی ندارد. این شرایط تنها درباره کارگردان‌ها وجود ندارد، بلکه وضعیت برخی بازیگران نیز به همین شکل است. در شرایط کنونی توازن سینمای ایران به هم خوره و هیچ چیز سرجای خود قرار ندارد.

‌‌این توازن از چه زمانی بهم خورد؟

این توازن در یک دهه اخیر بهم خورده است. دلیل این مسأله نیز این بود که در این مقطع زمانی تماشاگران برای تفریح خود به سینماگران جهت دادند. در این مقطع در فضای سینما این سخن مطرح بود که جامعه نیاز به خندیدن دارد. به همین دلیل مردم از فیلم‌هایی که درباره جنگ نیز ساخته می‌شد انتظار خنداندن داشتند. سینمایی که تماشاگر به آن جهت دهی کند نمی‌تواند ثبات داشته باشد. به همین دلیل نیز فیلم‌های خوب و تأثیرگذار مورد توجه مخاطبان قرار نگرفت و به جای آن فیلم‌هایی با فروش زیادی مواجه شدند که تنها تماشاگران را سرگرم می‌کرد و می‌خنداند. به عنوان مثال بنده پس از سال‌ها که در ایران نبودم هنگامی که وارد ایران شدم چند فیلم طنز را تماشا کردم که از خنده روده بر شدم. نکته جالب این بود که من به اندازه‌ای به این فیلم‌ها خندیدم که بعدأ با خود فکر کردم من کجای جهان قرار دارم و مردم در چه فضایی زندگی می‌کنند. به نظر می‌رسید جریانی در سینمای ایران شکل گرفته که قیمت‌ها را برای خنداندن از بین برده است. کسانی این جریان را در سینمای ایران به وجود آوردند که صاحب قدرت و نفوذ بودند و بدون ممیزی فیلم می‌ساختند.

‌‌این اتفاق در درون سینما رخ داد یا عده‌ای از بیرون به سینما تحمیل کردند؟

در بیرون از سینما اتفاق افتاد. به نظر من هیچ کس به جز صاحبان قدرت توانایی ساختن چنین فیلم‌هایی را نداشتند. سینمای ایران به هیچ عنوان نمی‌تواند با بودجه شخصی افراد اداره شود و تقریبا90 درصد سینما دولتی است. شرایط به شکلی است که حتی افرادی که تلاش می‌کنند با بودجه شخصی خود فیلم تولید کنند به شکل‌های مختلف مجبور هستند با نهادهای دولتی همکاری داشته باشند. به همین دلیل پشت اغلب بودجه‌هایی که وارد چرخه سینمای ایران می‌شود «قدرت» وجود دارد. در نتیجه نمی‌توان از چنین سینمایی که با پشتوانه قدرت فیلم تولید می‌کند انتظار جریان سازی و تولید معنا داشت. امروز فیلمی در سینمای ایران ساخته می‌شود که تماشاگران با رقص مضحک دو مرد ساعت‌ها می‌خندند و سرگرم هستند. این همه شعار درباره تغییر سینما که در گذشته مطرح می‌شد قرار بود به این نقطه برسد؟ اگر تفکر و هنر پشت سینمای ایران بود، ما با این نقطه نمی‌رسیدیم. بسیاری از فیلمسازان جریان ساز و تأثیرگذار گرفتار فضایی شدند که قدرت مانور را از آنها می‌گرفت و اجازه نمی‌داد ایده‌های خود را پیاده کنند. به همین دلیل نیز یا گوشه گیر شدند یا اینکه ایران را ترک کردند. این در حالی است که جای آنها را کسانی گرفتند که از نظر توانایی و دانش حتی نباید یک صندلی در اختیار آنها قرار می‌گرفت. این افراد با همان جریان‌ها صاحب قدرت شدند و به فیلم‌هایی اجازه تولید دادند که در راستای منافع آنها باشد. بنده اسم سینمای امروز ایران را سینمای «باری به هر جهت» می‌گذارم. ما هنوز نمی‌دانیم از سینما چه می‌خواهیم.

‌‌ابتذالی که در سینمای ایران وجود دارد در گذشته و قبل از پیروزی انقلاب نیز در فیلم‌هایی که به فیلمفارسی موسوم بود وجود داشت. آیا ابتذال امروز سینمای ایران از گذشته شکل بدتری به خود گرفته است؟

در آن مقطع زمانی مجموعه اتفاقات ناخوشایند اخلاقی در جامعه رخ می‌داد که در سینما نشان داده می‌شد یکی از عوامل نارضایتی مردم بود. با این وجود امروز شرایطی در سینمای ایران به وجود آمده که یک شهروند نمی‌تواند به راحتی خانواده خود را به سینما ببرد و برخی از فیلم‌ها را تماشا کند. سوال بنده این است که آیا وزیر ارشاد که متولی فرهنگ کشور است حاضر است خانواده خود را به سینما ببرد و چنین فیلم‌هایی را تماشا کند؟ دلیلی وجود ندارد که برای کسی که سینما را دوست دارد هرگونه فیلمی که دوست داشته باشیم بسازیم. امروز بین فیلم‌های سینمای ایران این رقابت به وجود آمده که کدام فیلم به هر قیمت خنده‌دارتر است. کارگردان‌ها و بازیگران چنین فیلم‌هایی نیز مدعی هستند و از کار خود دفاع می‌کنند. آقایی که مشخص نیست به چه صورت کارگردان شده دوربین را یکجا گذاشته و از فلان کمدین خواسته به هر ادابازی تن بدهد و مردم نیز «غش‌غش» بخندند. در چنین شرایطی همه نگاه‌ها به سمت گیشه و فروش فیلم است و کسی به محتوا و اصول فیلمسازی نگاه نمی‌کند. سطح توقع مردم بزرگترین ضربه را به سینمای ما زده است.

‌‌سینمای دهه 40 که عمدتا به دوران فیلمفارسی موسوم بود در نهایت به موج نوی سینمای ایران در اواخر دهه 40 منجر شد که شاید پاسخی معناگرایانه به سطحی نگری گذشته بود. آیا شرایطی را مشاهده می‌کنید که سطحی نگری امروز سینمای ایران نیز به یک موج نو منجر شود؟

سینمای ما فاقد اتاق فکر منسجم و استراتژی است. به همین دلیل نیز سینماگران تلاش می‌کنند با توجه به سلیقه مخاطب فیلم بسازند و در نتیجه کلیت سینما دچار سردرگمی شده است. این در حالی است که سطح توقع مردم نیز نسبت به سینما آسان پسندی شده است. هنگامی که یک بازیگر که عمدتا نیز از صداوسیما کار خود را شروع کرده اند جلوی دوربین هر کاری که دوست دارد انجام می‌دهد و مردم نیز می‌خندند نمی‌توان از سینما انتظار تاثیرگذاری و جریان سازی فرهنگی و اجتماعی داشت. به همین دلیل نیز بوده که از سینمای هنری و فکری به سینمای ساده پسندانه رسیده‌ایم. کسانی که به چنین فیلم‌هایی مجوز تولید می‌دهند نیز حتما دارای تفکری هستند که چنین فیلم‌هایی را می‌پسندند. چه اتفاقی در سینمای ایران رخ داده که فروش فیلم‌های قوی و تأثیرگذار یک درصد فیلم‌های گیشه پسند شده است؟ در نتیجه با این شرایط منتظر موج نو در سینمای ایران نباشید. موج نو نیازمند سینماگران برجسته و با دانش است. در شرایط کنونی مگر چنین کسانی در سینمای ایران حضور دارند که باید منتظر موج نو بود؟ سینمای امروز ایران بر مبنای فامیلی و رابطه شکل گرفته است.

‌‌چرا هرچه از تاریخ سینمای ایران گذشته «سینمای روشنفکری» و «سینمای سیاسی» که می‌توانست به غنای بیشتر سینمای ایران کمک کند شکل کمرنگ‌تری به خود گرفت؟

فیلمساز معتبری در سینمای ایران باقی نمانده که در راستای این دونوع سینما فعالیت کند. سینمای ایران به جای اینکه رویکرد هنری به خود بگیرد به آرتیست بازی شبیه شده است. بازیگر سینمای ایران هنگامی که در فیلم‌های جنگی اسلحه به دست می‌گیرند اکثرا رامبو می‌شوند. ورود به سینما نیاز به دانش و فهم و درک لازم دارد. این وضعیت نشان می‌دهد کارگردانی که چنین فیلم‌هایی را می‌سازد «آرتیستیک» فکر می‌کند. امروز بازیگرانی در سینمای ایران حضور دارند که از نظر ظاهری وضعیت خوبی دارند اما فاقد توانایی و هنر بازیگری هستند. بنده خودم هنگامی که برخی این افراد را می‌بینم به مدت یک ربع محو جذابیت‌های ظاهری آنها می‌شوم. با این وجود در باطن این افراد هنر و توانایی بازیگری وجود ندارد. بنده با قاطعیت عنوان می‌کنم که اغلب کلاس‌های بازیگری که در کشور برگزار می‌شود زاید است. در این کلاس‌ها قرار است چه چیزی به کسانی یاد داده شود که استعداد حضور در سینما را ندارند. مگر سینمای ایران به چه میزان بازیگر نیاز دارد که این همه کلاس بازیگری تشکیل شده است.

‌‌چرا شرایط برای بازگشت بزرگان سینما به ایران که در خارج زندگی می‌کنند فراهم نمی‌شود؟

این سوالی نیست که بتوان به راحتی به آن پاسخ گفت. سینماگرانی مانند آقای بیضایی و نادری از بزرگان سینمای ایران به شمار می‌روند که فقدان آنها به شدت احساس می‌شود. بنده نمی‌دانم باید چه اتفاقی رخ بدهد که برای بازگشت آنها به کشور فرش قرمز پهن شود. این فیلم سازان در ایران رشد کرده اند و مردم جهان آنها را می‌شناسند. بدون شک ما هرچند ده سال می‌توانیم یک بیضایی و یا نادری داشته باشیم. مگر آقای تقوایی که در ایران زندگی می‌کنند چه گلی به سرشان زده شده است.

‌‌شرایط بازیگری امروز سینمای ایران را چگونه تحلیل می‌کنید؟ آیا حضور بازیگران در سینمای ایران با شایسته سالاری صورت می‌گیرد؟

در کلاس‌های بازیگری به شکلی بازیگران را تربیت می‌کنند که هرکسی بازی آنها را می‌بیند با خود می‌گوید من هم دوست دارم بازیگر شوم. دلیل این مسأله نیز این است که بازیگری را آسان می‌بینند. بازیگران به بدن خود اهمیت نمی‌دهند. این در حالی است که بازیگری یکی از سخت‌ترین کارهاست. بازیگران سینمای ایران به بدن خود اهمیت نمی‌دهند. بنده با وجود اینکه 74 سال سن دارم اما هنوز برای حفظ بدن خود هر غذایی را نمی‌خورم. متأسفانه بازیگران سینمای ایران از نظر بدن و اخلاق افت کرده‌اند. بازیگری که با شلوار پاره روی زمین می‌خوابد و با تماشاگران سلفی می‌گیرد به سینمای ایران توهین می‌کند. اما آنجا هم مردم دست می‌زنند و می‌خندند. پرده نقره‌ای سینما حرمت دارد. این در حالی است که برخی حرمت آن را شکسته‌اند و آن را به شوخی گرفته اند. معیارها و قواعد بازیگری سینمای ایران به هم خورده است. اغلب این افراد با رابطه و بدون زحمت وارد سینما شده‌اند. برخی از این بازیگران به شکلی لباس می‌پوشند و به سر و وضع خود می‌رسند که هنرپیشه‌های هالیوود نیز دست به چنین کارهایی نمی‌زنند. نکته جالب اینکه تماشاگران نیز به جای اینکه به دنبال هنر و توانایی بازیگران باشند به دنبال این هستند که فلان بازیگر چه پوشیده، چگونه آرایش کرده، چه ماشینی سوار شده است. اغلب این افراد بدون دانش کافی وارد سینما شده‌اند.

‌‌در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟

بنده در شرایط کنونی در پروژه «مرگ خاموش» به کارگردانی احمد معظمی و تهیه کنندگی آقای ‌صفری با کادر بسیار خوبی از بازیگران مشغول به کار هستم. این سریال درباره مواد مخدر است و تز پروژه این است که اگر بچه در آغوش پدر و مادر و در خانواده رشد کنند هیچ قاچاقچی نمی‌تواند در دست آن مواد مخدر بگذارد.

‌‌در طول سال‌های زیادی که در سینمای ایران حضور داشتید با کدام کارگردان‌ها و بازیگران احساس راحتی بیشتری داشتید و آنها را توانمند دیدید؟

من بیشتر با کارگردان‌هایی راحت‌تر بوده‌ام که توان بالایی در انتخاب بازیگر داشته‌اند. آقایان نادری و درویش دارای کستینگ‌های عالی بودند که بنده با آنها همکاری داشته‌ام. بنده با آقای مهرجویی همکاری نداشته‌ام اما ایشان نیز در این زمینه استاد هستند. در بین زنان سینما نیز به نظر من خانم سوسن تسلیمی فوق‌العاده بودند. ضمن اینکه بنده همواره بازی‌های بسیار زیبایی از خانم تهرانی دیده‌ام.

‌‌اگر بخواهید یک نفر را به عنوان بهترین بازیگر زن تاریخ سینمای ایران نام ببرید از چه کسی نام می‌برید؟

خانم سوسن تسلیمی.

‌‌بهترین بازیگر مرد تاریخ سینما؟

همه بازیگران سینما؛ قبل، حال و آینده.

‌‌در پایان نظر‌تان درباره این افراد چیست؟

عزت ا... انتظامی: پر از معرفت و اخلاق و با منش که همواره به انسان انرژی مثبت می‌دادند.

خسرو شکیبایی: حیف که نه خود ایشان و نه وزارت ارشاد از ایشان محافظت نکردند.

بهرام بیضایی: استاد به تمام معنا.

عباس کیارستمی: آقای کیارستمی از جمله روشنفکران آوانگارد در سینمای ایران بودند که کمک زیادی کردند که سینمای ایران در جهان بیشتر از گذشته شناخته شود.

اصغر فرهادی: اسکار.










پاره های هنر







برگردان ناصر فکوهی

نیچه:هنر، بیان یک ضد طبیعت


 یونانیان (یا دست‌کم آتنی‌ها) سخن گفتن و شنیدن را بسیار دوست داشتند: آنها حتی گونه‌‌ای عطش ذاتی به این امر نشان می دادند که از غیر یونانی ها تمیزشان می‌داد. از این رو، علاقه‌مند بودند شور [و عشق] خود را نیز بر صحنه[نمایش] به سخن در آورند و با لذت در ضرب‌آهنگ ِ ساختگی  ِ اشعار ِ دراماتیک غوطه‌ورکنند: اما در طبیعت، شور [و عشق] چنان تهی از سخن و چنان غرق در سکوت و در رنج [از گفتار اند] که وقتی  طبیعت به بیان در می‌آید، سراسر آشفته و آکنده از پریشان‌اندیشی و چنین شرمگین به چشم مان می آید! از همین رو است که به برکت یونانی‌ها است که ما خو گرفته ایم که این‌گونه از ضد - طبیعت را بر صحنه‌ها ببینیم (همچون ضد-طبیعت ِ دیگری که همان شور آوازخوانی است؛ شوری که تحملش می کنیم و این تحمل را مدیون ایتالیایی‌ها هستیم). [بدین ترتیب] نیازی  در ما زاده می شود که در واقعیت نمی‌توانیم ارضایش کنیم: نیاز به آنکه انسان‌ها حتی در خطیرترین شرایط با زبانی زیبا و روشن سخن بگویند. و آن‌گاه که می‌بینیم قهرمان تراژیک، وقتی زندگی، بر لبه پرتگاه  قرار گرفته، جایی که اغلب، آدم های واقعی، عقل و اندیشه خود و بی شک زبان فرهیخته خویش را از دست می‌دهند، او، باز هم می‌‌تواند واژگانی بزرگوارانه بر زبان براند، رفتارهایی فاخر داشته باشد و در نهایت از خود هوشمندی روش‌بینانه‌ای نشان دهد، این نیاز برایمان به یک [لذت] دلرباینده تبدیل می‌شود.  این گونه فاصله گرفتن  نسبت به طبیعت را شاید بتوان  خوش‌گوارترین غذا  برای غرور انسان دانست: بهر‌رو، به برکت این فاصله است که انسان [می تواند] هنر را به مثابه بیان یک ضد- طبیعت، دوست بدارد.


فوکو: دوین مایکلز، عکاسی در جستجوی امر ناپیدا


در تاریخ ِ رابطه میان عکاسی و نقاشی  که امروز عمری بیش از یک قرن دارد، سنتی وجود داشته که در آن عکاس وادار می شد شکل زنده‌ای از «امر واقعی» را عرضه کند؛ نقاشی هم وادار می شد روح و پیام یا رویایی را که درون امر واقعی وجود دارد، بیرون بکشد.  دوین مایکلز (Duane Michals) در بازی با نقاشی که در سال های آخر عمر خویش آغاز کرد، این معادلات را به جالش کشید. او به کنش ِ عکاسی، در صحنه‌ای که با دقت زیاد برای عکس گرفتن آماده شده است و مناسک پیچیده‌ای که امکان می دهد از چنین صحنه‌ای عکس‌برداری کرد، قدرت یک رویا را می‌داد و ابداع ِ یک اندیشه را. نمی توانم اذعان نکنم که در این عکس‌های نقاشی شده، چیزی دیده می شود همچون خنده‌هایی به تمایل تبدیل نقاشی به یک فزن‌واقع‌نمایی(، نوعی طنز نسبت به هرگونه تلاش برای  رسیدن تا حد تشعشع نقاشی به مثابه امری‌واقعی که به چشم نقاش می آید. گویی عکس بخواهد امر واقعی را از  خودش براند و نقاشی بی هیچ رمز و رازی، مهارتی باشد برای تولید آن.  در دو چهره ‌گار(پرتره) استا گرین‌فیلد نقاشی است که چهره را از روبرو به ما نشان می دهد، در حالی که عکاس، زنی را از پشت نمایش می دهد. نگاه ناپیدای او از خلال  پنجره ای که نمی دانیم چه چشم‌اندازی دارد که از ما می‌گریزد.  و یا موردی دیگر:  یک دسته گل در یک گلدان، پیش‌‌پا‌افتاده‌‌ترین ِ نقاشی‌ها که فقط جای یک  میزعسلی برایش خالی است که گلدان را رویش بگذاریم ؛ اما درست همین جا است که می بینیم گلدان در فضای ابهام برانگیز یک ترکیب عکاسی، غوطه ور می‌شود که نیم‌رخ ِ شفاف ِ پسری با لبخندی کوچک بر لب، درونش غلطیده است و ناگهان به نظر می رسد دسته ای از گل های رُز سرخ را قاپیده تا به پشت گوشش بیاویزد؛ این در حالی که در صحنه پشت سمت راست، چهره خود جان شیا  را می بینیم که تا حدی ماین دو منبع نور پنهان شده و از روبرو و همانطور  که ما نیم‌رخ او را می بینیم، از روبرو به ما می نگرد و در «آرتور سانزاری و کفش» و این ترکیب معکوس شده است. یک تصویر عکاسی از نمای نزدیک چهره، با بینی ای بیرون زده، عینک، چشمانی خندان، میان ما و نقاشی یک کفش که بازتاب  زرد رنگ آن بر اساس  قوانین نه چندان محتمل فیزیکی  بر راستای  چهره شخصیت عکاسی شده افتاده، خود را به ما باز می نمایاند.

برای دوین مایکلز، به دست آوردن امر واقعی، تمایل به موقعیت زنده، ثبت حرکت و به نگاه سپردن، دام های عکاسی هستند: یک وظیفه قلابی، یک تمایل ناشیانه، یک توهم از خویشتن: «کتاب های عکاسی، عموما عناوینی  دارند همچون: چشم ِ عکاس، یا نگاه این یا آن چیز، یا به تماشا نشستن، گویی عکاس‌ها فقط از چشمان خود برخوردارند و هیچ چیز در مغز ندارند». تمثیل  نگاه تا مدتهای زیادی عملکرد عکاسی را زیر سلطه خود داشت و خوانش خاصی را به آن تحمیل می کرد: اینکه یک چشم باشد، اینکه این چشم بی نقص و سلطه‌گر باشد و به دیگران بفهماند باید چه چیز‌ایی را می دیده‌اند. در حالی که در نزد دوین مایکلز کار گسترده ای انجام می گیرد- و همین اغلب  جنبه خنده‌دار، مضحک، شوخ‌طبع او را می سازد- تا خود را از فشار این اخلاق سنگین خلاص کند: او تمایل دارد آنچه می توان کارکرد بصری عکاسی نامید را از میان بردارد.  و از همین جا  گروه بزرگی از بازی‌های کمابیش پیچیده آغاز می‌شوند که هدف آنها دائما کنار گذاشتن امر‌مشاهده پذیر برای آن است که به امر مشاهده ناپذیر اجازه دهند بی دلیل  ظاهر شود، از فیلم گذار کند و اثر خود را بر آن به جای گذارد.


هیوز: زبان ِ بافته ها



بنابراین باید بپذیریم حروف، اعداد و بازنمود ها، تنها ابزارهای ذهنی و وسایل معنایی نیستند  که ما از آنها برخورداریم؛  معنی این سخن  آن است که یک  هم بافت [یک پارچه] نیز می تواند  همچون یک کتاب ، به گونه ای  دیگر، خوانده شود، همانگونه که  یک نوار صوتی برای ما معنا دار است، یک  بافت هم  می تواند مدتها پیش از  نوشتار و مدتها پس از آن، چنین باشد و بماند؛ یعنی ابزاری  برای ثبت  و قادر به  گردآوری برخی از نشانه ها برخود.

نقش ِ بافتن (نساجی) در تحول و جهت گیری  تمدن ها به طور عام، ناشناخته باقی مانده است. در غرب، این نقش  را اغلب  حتی تحقیر کرده اند. دلیل این امر آن است که غرب بیش از اندازه  بر ظرفیت  تصویری و  کارآیی  خطی ِ نوشتار تکیه  زده است و  نمی تواند  به صورتی عمیق  نسبت به ضرب آهنگ مضمون ها  و تواترهای  بافته های نساجی و در برابر  شیوه پراکنش  ِ «نامحدود» بر روی  بافت ها [پارچه ها]  و در برابر قدرت تاثیر گزار ِ آنها از خود  واکنش نشان  دهد.  این در حالی است که  ابدا معلوم نیست  که زبان تصاویر [خطی] بهترین ابزار برای غرب در آینده به شمار بیاید و زمانه این ابزار همچون  زمانه کتاب به  سر نرسیده باشد . به عبارت دیگر  آیا نمی توان  ادعا کرد  که بسیاری از  زبان ها  تا همین امروز  هم گرایش بدان  یافته اند  که به شبکه ای از  نقطه ها  بدل شوند (برای نمونه: تصویر  تلویزیونی  و یا عکاسی)، یعنی به شبکه ای که  آنها را در  جایی میان بافت ها و داده ها  قرار می دهد. بافت [نساجی]  بر پایه یک  رابطه دوتایی  استوار است: گره خوردن یا  گره نخوردن؛ همانگونه  که برنامه های رایانه ای  بر اساس رابطه دوتایی  مثبت و منفی  یا یک و صفر، استوار هستنند. هر بار نخ ها  در تقاطع با یکدیگر  قرار می گیرند تا بافت را بسازند، تار و پود  بنابراینکه از زیر یا روی هم عبور کنند، گره می خورند ،همه بافت های نساجی،همه مضمون هایی  که بر سطح  پارچه ها می بینیم ، حتی پیچیده ترین  آنها بر اساس  همین رابطه دوتایی  برنامه ریزی شده اند.

 


بوردیو: پویایی مصرف هنر



همه ما همان اندازه [در مصرف خویش] از فضاهای ترجیحی برخورداریم که از کیهان (univers) [حوزه] های  ممکن سبک شناسانه. هر یک از این کیهان ها،  از نوشیدنی هایمان گرفته ( آب های معدنی، شراب یا نوشابه های اشتها آور)، خودروهایی که سوارشان می شویم، روزنامه ها و هفته نامه هایی که می خوانیم، شیوه و مکانی که برای گذران تعطیلات خود بر می گزینیم، مبلمان و تزئینات  خانه ها و حیاطمان و حتی حزب و  برنامه ها ی سیاسی که به دنبالشان  می رویم، همگی در خود ویژه گی هایی تمایز دهنده  دارند که به مثابه  نظام های ایجاد  تفاوت و فاصله گذاری های تفاوت دهنده عمل می کنند. هر کدام از  این  مصارف، به ما امکان می دهند  تمایزات اجتماعی بنیادین خود را  تقریبا به گونه هایی کامل به بیان در آوریم. و اینها، گونه هایی به همان اندازه  کامل هستنند که  در پیچیده ترین و  و ظریف ترین  اشکال هنرِ مشروع [ و مرسوم] می توان مشاهده کرد. در اینجا می توانیم امکاناتی  تقریبا  بی پایان بیابیم که در پی ایجاد کیهانی در میان کیهان هایی دیگر باشند.

[حال] اگر میان همه این کیهان های متفاوت [این حوزه های متفاوت] ، شاهد آن هستیم که هیچ کدامشان به اندازه  کالاهای لوکس و باز در بین آنها ، کالاهای فرهنگی، چنین قابلیت های حاضر و آماده ای برای نشان دادن  تفاوت های اجتماعی ندارند، دلیلش این است  که رابطه تمایز درون آنها به صورتی عینی  ثبت شده است و خود را [مرتب] بازتولید و فعال می کند. [کنشگر اجتماعی] چه بخواهد و چه نه،  چه بداند و چه نه،  در هر یک از این کنش های مصرفی  و از خلال ابزارهای تصاحب  اقتصادی و فرهنگی خویش، چنین رابطه ای را ایجاد می کند.  و مساله صرفا به  تاکید بر آن محدود نمی شود که  تصور کنیم نویسندگان و هنرمندان  تمایل دارند  برای استقلال میدان خویش از سایر میدان ها،  فرهنگی  چیزی بیاموزند.  مساله  همچنین به  تمایل ذاتی در اشیاء فرهنگی نیز مربوط است.  برای مثال می توانیم به  بار اجتماعی  سنگینی که  در زبان مشروع [رسمی]  و یا در  نظام های ارزشی  اخلاقی و زیباشناسانه  وجود دارد، اشاره کنیم. سازوکارهایی که به عمل در می آیند تا ایجاد اشکال خودکار [رفتار] بکنند.  یا می توانیم به زوج هایی اشاره کنیم که در کاربرد صفات متضاد  وجود دارد؛ یا به منطقی که در زبان [به اصطلاح] علمی یا فرهیخته  وجود دارد که برای ارزش دادن به خود،  تاکید زیادی دارند خودشان را از زبان و شیوه های سخن گفتن متعارف و عادی مردم متمایز کنند. ما می توانیم در این زمینه همچنین به  تمام ژست ها و حرکات بدنی اشاره کنیم که  تغییراتی را به نسبت موقعیت های کالبدی معمولی نشان می دهند  تا بتوانند رابطه اجتماعی را که درون آن تولید شده اند را عینی [و نمایان] کنند. کاملا بیهوده است که ما خواسته باشیم مجاز(های زبان را ذاتی بدانیم و در نظر نگیریم که  کارکرد آنها ایجاد تمایز است. آدم هایی که با به کار بردن برخی از واژگان، ژست می گیرند یا  سبک خاصی در سخن گفقتن و رفتارهای خود دارند، [بیشتر و شاید] صرفا به دنبال نشان دادن متفاوت بودن سخن و رفتار خود نسبت به سخنان و رفتارهای متعارف  دیگران هستند.  و این امر  را می توانیم حتی وقتی  گروهی از  افراد ، وجود تمایز را نشانه ای از مبالغه  نیز جلوه می دهند ( یعنی  مثلا از «فخر فروشی » دیگران ایراد می گیرند)  و یا از این هم ساده تر،  وقتی گروهی از افراد ،  رفتارها و سخنان دیگران را کارهایی «نخ نما» شده  و «تاریخ مصرف گذشته»  قلمداد می کنند، در هر دو این رویکردهای نفی، می توانیم منشاء را در رودررویی گروه هایی  که در قطب های  متضاد قرار گرفته اند، ببینیم. و [دقیقا] به همین دلیل است که می بینیم  زیبایی شناسی  غالب در جامعه  چنین بر  فضیلت هایی چون  وقار و سادگی و لزوم  اجتناب از  اصراف  تاکید دارد؛ اما همین اراده غالب اجتماعی در رفتارهای خود  هم [به شدت]  در تضاد با سادگی و  فقر  واقعی قرار می گیرد و هم با لحن ها و ژست های کلامی «نیمچه دانشمندان» که برای  تاثیر بر دیگران به کار می برند، مخالفت است.   

 






قالب را بشکنید



سی بی سی، لیزا مور نویسنده کانادایی در کشورش به خاطر نوشتن کتاب‌ها و و داستان‌های سیاسی شناخته شده است ولی مجموعه‌های داستان کوتاهش نیز موفقیت خوبی داشتند. جوایز متعددی حاصل کار و نوشته‌های کوتاه و بلند مور در سال‌های گذشته بوده است که از جمله این جوایز می‌‌توان به جایزه ادبی گیلر اشاره کرد. مور در حال حاضر رئیس هیئت داوران جایزه داستان کوتاه سی بی سی است. این نویسنده کانادایی به مناسبت حضور در یک جایزه ادبی به عنوان داور، پنج روش یا راهکار برای مبارزه با ترس و شروع به نوشتن پیشنهاد می‌کند که می‌تواند برای هر نویسنده جوانی مفید باشد:
 
1. از زبان به طور منطقی استفاده کنید. یعنی بتوانید برای تعریف کردن داستان از واژه‌ها به خوبی استفاده کنید. نویسنده باید به تمام صفات و قیدهای موجود در زبان تسلط داشته باشند تا بتوانند زیبایی خاصی به نوشته های خود بدهند. با تسلط به قیدهای مکان و زمان نویسنده به راحتی بدون اینکه به طور مستقیم به روایت کننده یا مخاطب اشاره کند قادر به نوشتن جملات از زبان هر شخصی خواهد بود. خیلی عوامل باعث خوب شدن یک داستان می شوند که یک عامل آن استفاده صحیح از واژه‌ و کلمه است.
 
2. قبل از نوشتن نقشه و طرح اصلی داستان را در ذهن خود تجسم کنید. طرح اصلی داستان همان چیزی است که انتهای داستان را مشخص می‌کند و مخاطب را در طول داستان نگه می‌دارد. کششی که طرح و نقشه داستان دارد باید در تمام طول داستان حفظ شود. پس قبل از اینکه بخواهید کلماتی روی کاغذ بنویسید قبلاً آنها را در ذهن خود بنویسید.
 
3. داستان‌های خود را واکس بزنید. این عبارت به طور حتم تبدیل به یک کلیشه شده است ولی من هم مجبورم بگویم که هر داستانی را که می‌نویسید دوباره بخوانید و ویرایش کنید که من اسم واکس زدن و براق کردن را روی آن گذاشتم. نویسنده با دوباره خواندن یا به قول من واکس زدن آن جذابیت کلمات را بیشتر می‌کند. درخشش کلمات خام نوشته شده به دوباره خواندن و نظر دادن نیاز دارد.
 
4. قالب را بشکنید. شاید در خواندن داستان کوتاه متوجه شده باشید که این داستان‌ها تفاوت خاصی با انواع بلند خود داشته باشند. نویسنده‌ها برای اینکه بتوانند روایتی از یک زندگی یا یک صحنه را در کلمات و جملات کوتاه برای مخاطب تعریف کند باید نهایت ابداء و نوآوری را داشته باشند تا بتواند برای خواننده جذابیت داشته باشد. سعی کنید از قالب‌های سنتی داستان گویی خارج شده و از روش‌های جدید برای تعریف کردن داستان خود بهره بگیرید.
 
5. از دیگران بخواهید داستان شما را بخواند. این روش خیلی ساده است و تقریباً شبیه همان واکس زدن داستان است. وقتی اولین نظر را درباره داستان خود بگیرید، از کیفیت و سطح داستان مطلع می‌شوید. وقتی داستان خود را برای اولین بار در اشتراک با دیگران قرار می‌دهید مثل حالتی در معرض گذاشتن قلب و روح‌تان در صحنه نمایش دیگران است. آنها باید نوع نمایش را نظر بدهند.




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox